يادداشت هاي محمد صالح نقره كار

در چمن بود زلیخا و به حسرت می گفت...یاد زندان که در ان انجمن ارایی هست

امید که جهان بدون حبس و حصر باشد

در کوران کرونا هم خانواده محصور دارم و هم دوستان یا موکلان زندانی؛خیلی دلگیر است هم نشینی غم دوری  و هم عفریت کرونا...خداوندا گشایش از ان توست فقط.داستان غم هجران تو گفتم با شمع...انقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۹ساعت ۱:۵ ب.ظ  توسط محمد صالح نقره كار  |